...ده روز مهر گردون افسانه است و افسون

[ سه شنبه 20 خرداد1393 ] [ 13:49 ] [ افسون ]

[ ]

 

بر مسندِ آوار اگر جغد منم

 

باید که در این فاجعه پرپر بزنم

 

اما اگر این جغد به جایی برسد

 

دیوانه اگر به کدخدایی برسد

 

ته مانده ی یک مرد اگر برگردد

 

صادق، سگ ولگرد اگر برگردد....

[ سه شنبه 20 خرداد1393 ] [ 13:44 ] [ افسون ]

[ ]


کسی را می‌خواهم، نمی‌یابمش

می‌سازمش روی تصویر تو

و تو با یک کلمه فرو می‌ریزی‌اش

تو هم کسی می‌خواهی، نمی‌یابیش

می‌سازی‌اش روی تصویر من

و من نیز با یک کلمه …

اصلا بیا چیز دیگری نسازیم

و تن به زیبایی ابهام بسپاریم

فراموش شویم در آن‌چه هست

روی چمن‌های هم دراز بکشیم

به نیلوفرهامان فرصت پیچش بدهیم

بگذار دست‌هایم در آغوش راز شناور شوند

رویای عشق در همین حوالی مبهم درد است شاید...

 

[ دوشنبه 4 فروردین1393 ] [ 22:19 ] [ افسون ]

[ ]



خدایـــــا
این بند دل آدم کجاست؟؟
که گاهی با یک
اسم..
نگاه..
با حضور یک نفر ..
و یا با یک لبخند
“پاره میشود”

 

 

 

[ شنبه 19 بهمن1392 ] [ 13:1 ] [ افسون ]

[ ]

کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,آفتاب دیدگانم سرد می شد,آسمان سینه ام پر درد می شدناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زداشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانیدر کنارم قلب عاشق شعله می زد,در شرار آتش دردی نهانی.نغمه ی من ...همچو آواری نسیم پر شکستهعطر غم می ریخت بر دلهای خسته.پیش رویم :چهره تلخ زمستان جوانیپشت سر :آشوب تابستان عشقی ناگهانیسینه ام :منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.کاش چون پاییز بودم

[ یکشنبه 7 مهر1392 ] [ 21:31 ] [ افسون ]

[ ]



زرتشت را دیدند مشعلی و جامی آب در دستش، پرسیدند کجا میروی ای زرتشت؟ گفت:میخواهم با این آتش بهشت را بسوزانم و با این آب جهنم را خاموش کنم تا مردم خدا را به خاطر عشق به او بپرستند نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم!

[ شنبه 19 مرداد1392 ] [ 14:19 ] [ افسون ]

[ ]


[ جمعه 4 مرداد1392 ] [ 13:37 ] [ افسون ]

[ ]


گـــــاهی نـــــه گریـــــه آرامت می کنــــد

و نـــــــــــه خنــــــــده

نــــــــه فریـــــــــاد آرامــت می کنــــــــد

و نـــــــه سکــــــــوت

آنجـــــاست کـــــه بـــا چشمانی خیس

رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی

خدایــــــا

تنهـــــا تــــو را دارم ...

تنهـــــــایم مگـــــــذار

[ یکشنبه 23 تیر1392 ] [ 18:3 ] [ افسون ]

[ ]


تو با چشمان باز
در خوابي
من با چشمان بسته
در حال فرار...
محال است
رسيدنمان
به هم
حتي اگر بهانه عشق باشد...

[ شنبه 15 تیر1392 ] [ 19:19 ] [ افسون ]

[ ]


می نویسم از تو...

از تو ای شادترین...

تازه ترین نغمه ی عشق...

تو كه سرسبزترین منظره ای

تو كه سرشارترین عاطفه را نزد تو پیدا كردم

و تو كه سنگ صبورم بودی

در تمامی لحظاتی كه خدا شاهد غصه و اندوهم بود

به تو می اندیشم...

به تو می بالم و از تو می گیرم هر چه انگیزه درونم دارم

 

[ سه شنبه 24 اردیبهشت1392 ] [ 14:10 ] [ افسون ]

[ ]